الشيخ محمد علي الگرامي القمي
46
جنبش ذاتى طبيعت (حركت جوهرى) (فارسى)
به سوى كمال روند ولى اگر حركت عارضى لازمه طبيعت نباشد ، همراه طبيعت نيست تا گفته شود كه هر دو با هم اند و هر دو معلول علت واحدند پس هر دو بايد حركت داشته باشند . حركت همه جا لازمه طبيعت نيست ! حتى در حركت طبيعى ( مثلًا ) درخت رشد مىكند و بعد از مدتى رشدش متوقف مىشود . پس بايد مشخص شود كه كدام حركت لازمه طبيعت است . مگر آن كه گفته شود به نظر آنها كه فلك را موجودى واقعى مىدانند حركت در خود فلك ( مثلًا ) وجود دارد . از طرف ديگر ، هر گاه حركات عارضى مقصود بالذات نباشد ، نياز به علت هم ندارد ؛ چون چيزى كه مقصود بالذات نباشد ، نياز به علت هم ندارد ؛ چيزى كه مقصود بالذات نيست و تابع چيزى ديگر است علت نمىخواهد مانند زوجيت براى اربعه كه به علت مستقل ( جداى از علت اربعه ) نياز ندارد . كار علت ، ايجاد طبيعت است و حركات عارضى در ضمن طبيعت و به تبع آن به وجود مىآيند و چون مقصود بالذات نيستند نياز به علت ندارند تا گفته شود كه علتش امر اعلاى از طبيعت است . ه - پنجمين انتقاد بر دليل چهارم اين است كه : بنا بر آن كه حركات عارضى معلول امر اعلاى از طبيعت باشد ، به چه دليل طبيعت و حركات عارضى با يكديگر باشند . آن دو در نحوه وجودشان معلول يك علت ثالثهاند ولى اين كه دو معلول علت ثالث ، حتماً بايد همراه يكديگر باشند ، نياز به بيان و برهان ديگر دارد . مرحوم صدرا ، جواب اين مطلب را تبيين نكرده و شايد به خاطر بداهت مطلب بود . و بيان مختصرش چنين است : وقتى دو چيز معلول يك علت باشند ، هرگاه يكى از آن دو معلول وجود پيدا كند